پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

دیوانه دلم زلف پریشان که دارد

جانم شکن طره پیچان که دارد

شبهاست که رفته ست ز من خواب و ندانم

کان خواب مرا غمزه فتان که دارد

خالی ست به کنج لب خونخواره او، وای

کان داغ برای دل بریان که دارد

خلقی به سر کوی وی، از شوق بمردند

آن مست شبانه خبر از جان که دارد

هر صبح رود هوش من خسته و یارب

این باد گذر بر سر بستان که دارد

در خانه دل آمد و بیرون نرود هیچ

زین ترک بپرسید که فرمان که دارد

یک شهر پر از فتنه و تو بی خبر، آری

کافر صفتان را غم ایمان که دارد

بیچاره دلم این جگر سوخته کز تست

نزد که برد، پیش نمکدان که دارد

این سر که لگدکوب تو شد، گر تو نخواهی

خسرو چه کند در ره جولان که دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد
  2. شمارهٔ ۵۲۴چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
  3. شمارهٔ ۵۲۵یارم چو به خنده شکر بسته گشاید
  4. شمارهٔ ۵۲۶جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد
  5. شمارهٔ ۵۲۷آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  6. شمارهٔ ۵۲۸من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  7. شمارهٔ ۵۲۹هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
  8. شمارهٔ ۵۳۰کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.