پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند

از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟

پیغام که باد آرد و گفتن نتواند

بی بوی وصالت نگشاید دل تنگم

بی باد صبا غنچه شگفتن نتواند

از اشک زدم آب همه کوی تو تا باد

خاشاک سر کوی تو رفتن نتواند

شوریده تواند که کند ترک سر خویش

ترک سر کوی تو گرفتن نتواند

اندر دل ما عکس رخ خوب تو پیداست

زآیینه کسی چهره نهفتن نتواند

جوینده چه سهل است که بر خود نکند سهل

فرهاد چو خسرو ره رفتن نتواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
  2. شمارهٔ ۵۳۰کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
  3. شمارهٔ ۵۳۱ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
  4. شمارهٔ ۵۳۲برفت آن دل که با صبر آشنا بود
  5. شمارهٔ ۵۳۳مرا با تو که شب بیداریی بود
  6. شمارهٔ ۵۳۴شکر پیش لبت شیرین نگویند
  7. شمارهٔ ۵۳۵سخن پیش رخش زیبا مگویید
  8. شمارهٔ ۵۳۶رخ آن شوخ پنهانی ببینید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.