پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟

که دادی صحبت دیرینه از یاد

بمردم، ای ز رویت چشم بد دور

کجا این دیده بر روی تو افتاد؟

تغافل کردنت بی فتنه ای نیست

فریب صید باشد خواب صیاد

مرا گرد سر آن چشم بیمار

بگردان، لیک قربان کن، نه آزاد

چو یاد عاشقان در دل غم آرد

نمی دارم روا کز من کنی یاد

چو ذوق عشق بازی می شناسم

من از تو جور خواهم، دیگران داد

مسلمانان، به سلطان بازگویید

که ره می افتد اندر شهر آباد

تو از من کی بری، گر مهربانی

بنامیزد دلی داری چو فولاد

اگر من شاد خواهم بی تو دل را

مبادا هیچ گه یارب دلم شاد

دلا، وقت جفا فریاد کم کن

که هنگام وفا خوش نیست فریاد

مکن خسرو حدیث عشق شیرین

اگر با خود نداری سنگ فرهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳مرا با تو که شب بیداریی بود
  2. شمارهٔ ۵۳۴شکر پیش لبت شیرین نگویند
  3. شمارهٔ ۵۳۵سخن پیش رخش زیبا مگویید
  4. شمارهٔ ۵۳۶رخ آن شوخ پنهانی ببینید
  5. شمارهٔ ۵۳۷لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
  6. شمارهٔ ۵۳۸ز اهل عقل نپسندد خردمند
  7. شمارهٔ ۵۳۹مرا تا با تو افتاده ست پیوند
  8. شمارهٔ ۵۴۰از آن اهل نظر در غم اسیرند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.