پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

مرا با تو که شب بیداریی بود

ز تو نازی و از من زاریی بود

نبد جای دلیری در غم عشق

که بخت خفته را بیداریی بود

صبوری گر چه بس دیوانگی کرد

شبش با آشنایان یاریی بود

به شغل دیدنت خوش بود جانم

اگر چه خلق را بیکاریی بود

نظربازی مرادی داشت، با آنک

دل درمانده را دشواریی بود

جمالت آشتی داد، آنکه یک چند

میان جان و تن بیزاریی بود

جز از خون دلم شربت نمی خورد

که چشمت را عجب بیماریی بود

فراوان گرم پرسی کرد، آن هم

ز آب دیده ام دلداریی بود

غنیمت داشت خسرو عزت خویش

که بخت خفته را بیداریی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۵سخن پیش رخش زیبا مگویید
  2. شمارهٔ ۵۳۶رخ آن شوخ پنهانی ببینید
  3. شمارهٔ ۵۳۷لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
  4. شمارهٔ ۵۳۸ز اهل عقل نپسندد خردمند
  5. شمارهٔ ۵۳۹مرا تا با تو افتاده ست پیوند
  6. شمارهٔ ۵۴۰از آن اهل نظر در غم اسیرند
  7. شمارهٔ ۵۴۱لبت را جان توان خواندن، ولیکن
  8. شمارهٔ ۵۴۲چو نقش صورتش در آب و گل ماند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.