پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

چو نقش صورتش در آب و گل ماند

دلم در بند خوبان چگل ماند

بدان میم دهان زد غنچه لافی

به صدرو پیش آن رو منفعل ماند

گل سیراب من در باغ بشکفت

گل صد برگ از رویش خجل ماند

خدنگ غمزه ترکان شکاری

گذشت از دل، ولی پیکان به دل ماند

چو دید آن قد و آن قامت صنوبر

ز حیرت در چمن پایش به گل ماند

به شهر عشق هر کو رفت، روزی

گرفتار هوای معتدل ماند

به قربان خون خسرو ریز، مندیش

که قتل او مباح و خون بحل ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴دلم زینسان که زار و مبتلا شد
  2. شمارهٔ ۵۴۵چو ماه روزه از اوج سما شد
  3. شمارهٔ ۵۴۶به ملک فتنه تا زلفش علم شد
  4. شمارهٔ ۵۴۷دل عاشق چرا شیدا نباشد
  5. شمارهٔ ۵۴۸دل ما را شکیب از جان نباشد
  6. شمارهٔ ۵۴۹وفا در نیکوان چندان نباشد
  7. شمارهٔ ۵۵۰کسی کز عاشقی بیزار باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۱بتا، مانند تو مهوش نباشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.