پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

به هر درد و غمی دل مبتلا شد

چرا یکباره یار از ما جدا شد؟

برید از دوستان خود به یکبار

دریغا، حاجت دشمن روا شد

بگفتم عاشقان را ناسزایی

کنون عاشق شدم، اینم سزا شد

به رندی و به شوخی و به صد ناز

دل از من برد و آنگه پارسا شد

شب از همسایه ها فریاد برخاست

مرا نالیدن شبها بلا شد

گرفتارش شدم با یک نگاهی

ز یک دیدن مرا چندین بلا شد

وفا و مهربانی کرد با خلق

چو دور خسرو آمد، بی وفا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵چو ماه روزه از اوج سما شد
  2. شمارهٔ ۵۴۶به ملک فتنه تا زلفش علم شد
  3. شمارهٔ ۵۴۷دل عاشق چرا شیدا نباشد
  4. شمارهٔ ۵۴۸دل ما را شکیب از جان نباشد
  5. شمارهٔ ۵۴۹وفا در نیکوان چندان نباشد
  6. شمارهٔ ۵۵۰کسی کز عاشقی بیزار باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۱بتا، مانند تو مهوش نباشد
  8. شمارهٔ ۵۵۲چمن را رنگ و بو چندین نباشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.