پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۴

دلم زینسان که زار و مبتلا شد

ازان نامهربان بیوفا شد

مباد از آه کس آن روی را خوی

اگر چه جان مسکینان فنا شد

بیا بر دوستان، ای جان، رها کن

هر آن تیرت که بر دشمن قضا شد

مرادت، گر هلاک چون منی بود

بحمدالله که آن حاجت روا شد

مرا وقتی خوشی بوده ست در دل

مسلمانان ندانم تا کجا شد؟

دم سر دم خزان را سکه نو زد

چمن بی برگ و بلبل بی نوا شد

چرا می نالد این مرغ چمن زار؟

مگر او نیز از یاران جدا شد؟

مکن بر خسرو دلخسته جوری

اگر او لطف ناکرده رها شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۶به ملک فتنه تا زلفش علم شد
  2. شمارهٔ ۵۴۷دل عاشق چرا شیدا نباشد
  3. شمارهٔ ۵۴۸دل ما را شکیب از جان نباشد
  4. شمارهٔ ۵۴۹وفا در نیکوان چندان نباشد
  5. شمارهٔ ۵۵۰کسی کز عاشقی بیزار باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۱بتا، مانند تو مهوش نباشد
  7. شمارهٔ ۵۵۲چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  8. شمارهٔ ۵۵۳دلی دارم که جز جانان نخواهد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.