پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

کسی کز عاشقی بیزار باشد

اگر طاعت کند بیکار باشد

مفرح خاطری کازار بیند

مبارک سینه ای کافگار باشد

دلی کز نیکوان دردی ندارد

چو سنگی دان که در دیوار باشد

وگر عاشق هوای نفس جوید

سگی اندر پی مردار باشد

قلندر گر شراب تلخ نوشد

به از صوفی که حلوا خوار باشد

جگر خواری کن آنجا، گر توانی

که مهمان شکر بسیار باشد

تو خفته، حال بیداران چه دانی؟

کسی داند که او بیدار باشد

غلط کردم، ستم می کن که خوبی

ترا از داد کردن عار باشد

نوازش کن که خسرو عاشق تست

که آسانش کشی، دشوار باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  2. شمارهٔ ۵۵۳دلی دارم که جز جانان نخواهد
  3. شمارهٔ ۵۵۴دلم بی وصل جانان جان نخواهد
  4. شمارهٔ ۵۵۵از آن سنبل که گل سر بار دارد
  5. شمارهٔ ۵۵۶سوار من که ره در سینه دارد
  6. شمارهٔ ۵۵۷فلک با کس دل یکتا ندارد
  7. شمارهٔ ۵۵۸بتی کز دیدنش جان مست گردد
  8. شمارهٔ ۵۵۹جفا کن بو که این دل بازگردد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.