پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

فلک با کس دل یکتا ندارد

ز صد دیده یکی بینا ندارد

درخت دهر سر تا پای خارا است

تو گل جویی و او اصلا ندارد

جهان از مردمی ها مردمان را

نویدی می دهد، اما ندارد

کسی از هفت بام چرخ بگذشت

که باغ هشت در مأموا ندارد

کسی کاین جا مربع می نشیند

در ایوان مثمن جا ندارد

چرا خسرو، نیندیشی تو امروز؟

از آن فردا که پس فردا ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹جفا کن بو که این دل بازگردد
  2. شمارهٔ ۵۶۰زهر تن چشم او جان را بدزدد
  3. شمارهٔ ۵۶۱زمانه چون تو دلجویی ندارد
  4. شمارهٔ ۵۶۲دلی کو چون تو دلداری ندارد
  5. شمارهٔ ۵۶۳دل من خون شد و جانان نداند
  6. شمارهٔ ۵۶۴دلم جز کوی تو مسکن نداند
  7. شمارهٔ ۵۶۵اگر چشم تو روزی بر مه افتد
  8. شمارهٔ ۵۶۶مهی چون او به دست من نیفتد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.