پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

اگر چشم تو روزی بر مه افتد

مه از خورشید باشد، در ته افتد

وگر شکل زنخدانت ببیند

روانی آب حیوان در چه افتد

چو در خندیدن آید باغ رویت

گل اندر دیده مهر و مه افتد

کند پیوند عمر از صبح رویت

چو روز عمر گل را کوته افتد

نخواهم بعد ازین مه را ببینم

گذر گر بر منت بعد از مه افتد

به رویت خواهم، الحمدی بخوانم

غلط، ترسم که در بسم الله افتد

دلم را در سر زلفت ره افتاد

غریبان را به هندوستان ره افتد

چو خواهد عارضت عشاق را عرض

نظر بر من پس از چندین گه افتد

فغان، ای جان که در خسرو فراقت

چنان افتاد کاتش در که افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷گر او بی یاد ما در می نیفتد
  2. شمارهٔ ۵۶۸خطی از لعل جانان می برآید
  3. شمارهٔ ۵۶۹به سالی کی چنین ماهی برآید؟
  4. شمارهٔ ۵۷۰مه او چون به ماهی برنیاید
  5. شمارهٔ ۵۷۱سر زلف تو یاری را نشاید
  6. شمارهٔ ۵۷۲گهیت از آشنایان یاد ناید
  7. شمارهٔ ۵۷۳ببین تا دیده چند افسون نماید
  8. شمارهٔ ۵۷۴صبا آمد، ولی دل بازنامد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.