پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۲

گهیت از آشنایان یاد ناید

چنین بیگانه بودن هم نشاید

که داد آن بخت خوش روزی که ما را

ز در همچون تو خورشیدی در آید

شبم کابستن است از قید اندوه

نپندازم کزو صبحی برآید

مخوان در بوستان و باغم، ای دوست

که آنجا هم دلم کم می گشاید

زبانی می دهم دل را، ولیکن

نهد بر جان ز دیده چند باید

مرا گفتی که جان می باید از تو

من بیچاره را دیگر چه باید

سر آن ناز بازی کردم، ای باد

که مرگ من ترا بازی نماید

رهی بنما که نتوان زیست بی تو

ولیکن خویش را می آزماید

نگیرد جز گرفتاران دل را

غزلهایی که خسرو می سراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۴صبا آمد، ولی دل بازنامد
  2. شمارهٔ ۵۷۵نگارا، از من مسکین چه خیزد؟
  3. شمارهٔ ۵۷۶غم من شادی کس را نپرسد
  4. شمارهٔ ۵۷۷از یاد تو دل جدا نخواهد شد
  5. شمارهٔ ۵۷۸امشب بت ما به نزد ما بود
  6. شمارهٔ ۵۷۹وقتی دل ما ازان ما بود
  7. شمارهٔ ۵۸۰عشق آمد و دل ز دستِ ما بُرد
  8. شمارهٔ ۵۸۱یاری دل ما به رایگان برد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.