پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۹

وقتی دل ما ازان ما بود

واندر دل یار ما وفا بود

بیگانه چنان شد آن دل از من

گویی تو که سالها جدا بود

صد شکر که هم به کوی او ماند

آن دل که ز من هزار جا بود

دید آنکه خمار چشم مستش

خمار شد، ار چه پارسا بود

دی دید مرا و زیستم، لیک

تا دید که گرد آن بلا بود

هر مور خطش مرا فرو برد

آن مورچه گویی اژدها بود

خسرو که درو گم است، گویی

افسانه اوست، بود و نابود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۱یاری دل ما به رایگان برد
  2. شمارهٔ ۵۸۲تاب رخت آفتاب ناورد
  3. شمارهٔ ۵۸۳ای همنفسان که پیش یارید
  4. شمارهٔ ۵۸۴با یار ز من خبر بگویید
  5. شمارهٔ ۵۸۵از رنگ رخت قمر توان کرد
  6. شمارهٔ ۵۸۶فریاد، ز غمزه تو فریاد
  7. شمارهٔ ۵۸۷خطی که قرین حال باشد
  8. شمارهٔ ۵۸۸گر مه چو تو با جمال باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.