پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

ای همنفسان که پیش یارید

این شکر چرا نمی گذارید؟

ما را مکشید چون غریبان

هر چند شما ازین دیارید

جان خواهم داد زیر پایش

امروز مرا به من گذارید

گر می کشدم، فدای اویم

زنهار به روی او میارید

بر دوست برید جان و عقلم

کالا همه خصم را سپارید

ای دیده و دل، اگر بگریید

شاید که شما گناهکارید

ای محنت و غم، سگ شمایم

کز دوست مرا به یادگارید

ای طایفه ای که دردتان نیست

هیهات که در کدام کارید؟

گر در دل تان غمی نگنجد

بر سینه خسروش گمارید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵از رنگ رخت قمر توان کرد
  2. شمارهٔ ۵۸۶فریاد، ز غمزه تو فریاد
  3. شمارهٔ ۵۸۷خطی که قرین حال باشد
  4. شمارهٔ ۵۸۸گر مه چو تو با جمال باشد
  5. شمارهٔ ۵۸۹آن را که غم تو یار باشد
  6. شمارهٔ ۵۹۰گر یار به دل درون نباشد
  7. شمارهٔ ۵۹۱آن دوست که بود خصم جان شد
  8. شمارهٔ ۵۹۲فریاد که عشق کهنه نو شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.