پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

آن دوست که بود خصم جان شد

آن صبر که داشتم نهان شد

ما خود به حصور مرده بودیم

خاصه که فراق در میان شد

افسوس که شادیی ندیدم

وین عمر عزیز رایگان شد

ای دوست، نیافتیم کامی

دشمن به دروغ بدگمان شد

گفتم که اسیر گردی، ای دل

دیدی که به عاقبت همان شد

دل بر دگری نهم، ولیکن

عاشق به ستم نمی توان شد

دی دلبر من سواره می رفت

اشکم بدوید و همعنان شد

مطرب غزلی ز شوق بر خواند

خونابه ز چشم من روان شد

از گریه من رقیب بدخوی

با آن همه حسم مهربان شد

از بسکه علاج درد من کرد

بیچاره طبیب ناتوان شد

خسرو به کجا ببست راهی

گیرم همه خلق یک زبان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳جانا، چو تویی دگر نیاید
  2. شمارهٔ ۵۹۴هنگام گل است و باده باید
  3. شمارهٔ ۵۹۵چون سرو تو از قبا برآید
  4. شمارهٔ ۵۹۶گر دلبر من بر من آید
  5. شمارهٔ ۵۹۷یاری که طریق ناز دارد
  6. شمارهٔ ۵۹۸گل رنگ نگار ما ندارد
  7. شمارهٔ ۵۹۹بی یاد تو غم جهان نسوزد
  8. شمارهٔ ۶۰۰چشمم همه روز خون تراود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.