پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

امشب بت ما به نزد ما بود

ماهش به وبال مبتلا بود

در باغ وصال می گذشتم

گل در چپ و سرو راستابود

بیگانه کسی نبود، گر بود

دل محرم و دیده آشنا بود

هوش و دل و صبر باز آمد

این هرد دو سه چند گه کجا بود؟

از بیخودی آن زمان که دیدم

در یوسف خود پی بها بود

آورد خطی که تو غلامی

بالاش به راستی گوا بود

آن عیسی، اگر دمم ندادی

امید به زیستن کرا بود؟

در قبله طاق ابروانش

حاجت که بخواستم روا بود

می رفت، ولی از آب چشمم

زنجیر مسلسلش به پا بود

هنگام سحر کشیده گیسو

شب رفت، هنوز مه به جا بود

ناگه به چمن روان شد آن مه

چون سرو که بر سر گیا بود

در خواب غلط بماند خسرو

کاین خواب مرا نبود یا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰عشق آمد و دل ز دستِ ما بُرد
  2. شمارهٔ ۵۸۱یاری دل ما به رایگان برد
  3. شمارهٔ ۵۸۲تاب رخت آفتاب ناورد
  4. شمارهٔ ۵۸۳ای همنفسان که پیش یارید
  5. شمارهٔ ۵۸۴با یار ز من خبر بگویید
  6. شمارهٔ ۵۸۵از رنگ رخت قمر توان کرد
  7. شمارهٔ ۵۸۶فریاد، ز غمزه تو فریاد
  8. شمارهٔ ۵۸۷خطی که قرین حال باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.