پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

ز اهل عقل نپسندد خردمند

که دارد رفتنی را پای در بند

نصیب امروز برگیر از متاعی

که فردا گرددش غیری خداوند

لباس زندگی بر خود مکن تنگ

که چون شد پاره، نتوان کرد پیوند

به صورت خوش مشو، از روی معنی

نی خامه نکوتر از نی قند

نصیحت گوهری دان کان نزیبد

مگر در گوش دانا و خردمند

مخور غم بهر فرزندی و مالی

که مالت دین بس است و صبر فرزند

اگر خواهی نبینی رنج بسیار

به اندک مایه راحت باش خرسند

به رعنایی منه بر خاکیان پای

که ایشان همچو تو بودند یک چند

شنو، ای دوست، پند، اما چو خسرو

مشو کو گوید و خود نشنود پند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰از آن اهل نظر در غم اسیرند
  2. شمارهٔ ۵۴۱لبت را جان توان خواندن، ولیکن
  3. شمارهٔ ۵۴۲چو نقش صورتش در آب و گل ماند
  4. شمارهٔ ۵۴۳به هر درد و غمی دل مبتلا شد
  5. شمارهٔ ۵۴۴دلم زینسان که زار و مبتلا شد
  6. شمارهٔ ۵۴۵چو ماه روزه از اوج سما شد
  7. شمارهٔ ۵۴۶به ملک فتنه تا زلفش علم شد
  8. شمارهٔ ۵۴۷دل عاشق چرا شیدا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.