پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

مرا تا با تو افتاده ست پیوند

نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند

دل من می جهد هر لحظه از جای

به دیدارت چنانم آرزومند

ندارم صبر، اگر باور نداری

بگیر، اینک بیا، دستم به سوگند

که نی رسم محبت من نهادم

که رفته ست اول این حکم از خداوند

زبام آسمان فراش فطرت

برآمد، زیر پا این طشت افگند

دلم خون است از شوق وصالت

چو مادر در فراق کشته فرزند

هزاران چشمه از چشمم روان است

که سنگین تر غمی دارم ز الوند

نباشد جان مشتاقان بیدل

ز جانان بیش ازین مهجور و خرسند

برو این خسرو بیجان دل زار

تن بیچاره بیجان بیش مپسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱لبت را جان توان خواندن، ولیکن
  2. شمارهٔ ۵۴۲چو نقش صورتش در آب و گل ماند
  3. شمارهٔ ۵۴۳به هر درد و غمی دل مبتلا شد
  4. شمارهٔ ۵۴۴دلم زینسان که زار و مبتلا شد
  5. شمارهٔ ۵۴۵چو ماه روزه از اوج سما شد
  6. شمارهٔ ۵۴۶به ملک فتنه تا زلفش علم شد
  7. شمارهٔ ۵۴۷دل عاشق چرا شیدا نباشد
  8. شمارهٔ ۵۴۸دل ما را شکیب از جان نباشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.