پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

برفت آن دل که با صبر آشنا بود

چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟

همه شب دیده ام خفتن نداده ست

که بوی گلرخ من با صبا بود

ازان بر گل زند فریاد بلبل

که او سالی تمام از گل جدا بود

منال، ای بلبل، از بدعهدی گل

که تا بوده ست خوبی، بی وفا بود

ز ما یادش دهی گه گاه، ای باد

گذشت آن وقت کاورا یاد ما بود

غنیمت دان وصال، ای همنشینش

خوش آن وقتی که آن دولت مرا بود

تو، ای زاهد که اندر کوی اویی

چگونه می توانی پارسا بود

ز در بیرون مران بیگانه وارم

که این بیگانه وقتی آشنا بود

غمت بس بود، بد گفتن چه حاجت؟

ترا گر کشتن خسرو رضا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴شکر پیش لبت شیرین نگویند
  2. شمارهٔ ۵۳۵سخن پیش رخش زیبا مگویید
  3. شمارهٔ ۵۳۶رخ آن شوخ پنهانی ببینید
  4. شمارهٔ ۵۳۷لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
  5. شمارهٔ ۵۳۸ز اهل عقل نپسندد خردمند
  6. شمارهٔ ۵۳۹مرا تا با تو افتاده ست پیوند
  7. شمارهٔ ۵۴۰از آن اهل نظر در غم اسیرند
  8. شمارهٔ ۵۴۱لبت را جان توان خواندن، ولیکن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.