پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

یارم چو به خنده شکر بسته گشاید

وای آنکه به سویش نظر بسته گشاید

مردیم به کویش، گهی آن نرگس پر خواب

بر ما چه شود، گر بصر بسته گشاید

آن کس که کمر بسته به خون همه شهری ست

در کلبه ما کی کمر بسته گشاید

گر من به چمن ناله کنم، غنچه ازان درد

هرگز نتواند که سربسته گشاید

بندی در خود بر من و حلقه نزنم، زانک

آن بخت ندارم که در بسته گشاید

از خار ببندد گذر چشم و ندانم

جز تو دگری کاین گذر بسته گشاید

از گریه جگر بست دلم اهل دلی کو؟

کز چهره خسرو جگر بسته گشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  2. شمارهٔ ۵۲۸من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  3. شمارهٔ ۵۲۹هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
  4. شمارهٔ ۵۳۰کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
  5. شمارهٔ ۵۳۱ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
  6. شمارهٔ ۵۳۲برفت آن دل که با صبر آشنا بود
  7. شمارهٔ ۵۳۳مرا با تو که شب بیداریی بود
  8. شمارهٔ ۵۳۴شکر پیش لبت شیرین نگویند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.