پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد

زلفت کشم و تاب ندانم که چه باشد

آن شب که بتا، چشم تو در خواب ببینم

در دیده خود خواب ندانم که چه باشد

تا طاق دو ابروی تو محراب بتان شد

بت جویم و محراب ندانم که چه باشد

چون چاه زنخدان تو از دور ببینم

تشنه شوم و آب ندانم که چه باشد

از زلف تو چون نیست مرا سوی رخت ره

شب گردم و مهتاب ندانم که چه باشد

گویند که دریاب درین واقعه خود را

می گویم و دریاب ندانم که چه باشد

باغی ست عجب وصل تو، می پرس ز خسرو

من بنده در آن باب ندانم که چه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
  2. شمارهٔ ۵۱۶آباد نشد دل که خراب پسران شد
  3. شمارهٔ ۵۱۷آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
  4. شمارهٔ ۵۱۸ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
  5. شمارهٔ ۵۱۹جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
  6. شمارهٔ ۵۲۰جان تشنگی از شربت عناب تو دارد
  7. شمارهٔ ۵۲۱دیوانه دلم زلف پریشان که دارد
  8. شمارهٔ ۵۲۲رویی که تو داری گل سیراب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.