پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند

سلطان ننهد بنده محنت زده را بند

ای یار عزیز، انده دوری تو چه دانی؟

من دانم و یعقوب، فراق رخ فرزند

عیبم مکن، ای خواجه که در عالم معنی

جهل است خردمندی و دیوانه خردمند

تا جان بود، از مهر رخش بر نکنم دل

گر میر نهد بندم و گر پیر دهد پند

آن فتنه کدام است که بنیاد جهانی

چون پرده ز رخسار برافگند، برافگند

بر من مفشان دست تعنت که به شمشیر

از لعل تو دل بر نکنم، چون مگس از قند

در دیده من حسرت رخسار تو تا کی

در سینه من آتش هجران تو تا چند

ناچار چو شد بنده فرمان تو خسرو

چون گردن طاعت ننهد پیش خداوند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد
  2. شمارهٔ ۵۰۴هر سر که به سودای تو از پای در آمد
  3. شمارهٔ ۵۰۵ترسم که از اطراف جهان دود برآید
  4. شمارهٔ ۵۰۶گر بار دگر ماه من از بام برآید
  5. شمارهٔ ۵۰۷سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
  6. شمارهٔ ۵۰۸یک روز به عمری ز منت یاد نیاید
  7. شمارهٔ ۵۰۹بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
  8. شمارهٔ ۵۱۰روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.