پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

باد آمد و بویی زنگارم نرسانید

پنهان سخنی از لب یارم نرسانید

فریاد من خسته رسانید به کویش

فریاد که در گوش نگارم نرسانید

افسوس که بگذشت همه عمر به افسوس

بخت آرزوی دل به کنارم نرسانید

ایام جوانی به سر زلف بتان شد

اقبال به سر رشته کارم نرسانید

چون بلبل دی با نفس سرد بمردم

ایام به گلهای بهارم نرسانید

چه سود ازین لاف عیاری که سیاست

سر بر شرف کنگر دارم نرسانید

گفتم که خورم تیری و ایمن شوم، آن نیز

آن کافر دیوانه سوارم نرسانید

مشتاق ملک خاک شدم بر در دهلیز

دولت به سراپرده یارم نرسانید

صد شربت خون داد به خسرو ز غم عشق

یک جرعه می وقت خمارم نرسانید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
  2. شمارهٔ ۴۹۷یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
  3. شمارهٔ ۴۹۸ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
  4. شمارهٔ ۴۹۹دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
  5. شمارهٔ ۵۰۰ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
  6. شمارهٔ ۵۰۱عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند
  7. شمارهٔ ۵۰۲روزی مگر این بسته در ما بگشایند
  8. شمارهٔ ۵۰۳آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.