پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

یک دل به سر کوی تو آباد نیابند

یک جان زخم زلف تو ازاد نیابند

از بس که گرفتار غمت شد همه دلها

آفاق بگردند و دلی شاد نیابند

روزی که روی مست و خرامان سوی بازار

در شهر یکی صومعه آباد نیابند

می کش که به تسلیم نهادم سر خود، زانک

در کشتن خوبان ز کسی داد نیابند

گفتی خبرت گه گهی از باد بپرسم

از خاک طلب، کین خبر از باد نیابند

جان می کن و از بهر وفا دم مزن، ای دل

کاین مزد ز خوبان پریزاد نیابند

ناخورده خراشی ز سر تیشه هجران

سنگی به سر تربت فرهاد نیابند

با بخت چه کارم ز پی وصل، که هرگز

مدبر صفتان گنج به بنیاد نیابند

خسرو، ز برای دل گم گشته چه نالی؟

دانی که دل رفته به فریاد نیابند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
  2. شمارهٔ ۴۸۹صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
  3. شمارهٔ ۴۹۰من بنده آن روی که دیدن نگذارند
  4. شمارهٔ ۴۹۱ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
  5. شمارهٔ ۴۹۲ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
  6. شمارهٔ ۴۹۳هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
  7. شمارهٔ ۴۹۴باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
  8. شمارهٔ ۴۹۵بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.