پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند

از شوخی و رعنایی کی سوی کسان بیند

گوید که نخوابم من، می میرم ازین حسرت

کس را نبود خوابی، او خواب چسان بیند؟

بیش است غم یعقوب از دیدن پیراهن

کز حسرت آیینه در آینه دان بیند

یاری که هوس دارد، منما رخ مردم کش

بگذار که بیچاره یک چند جهان بیند

از حسن بتان وعده خونریز جفا باشد

بر تو چو کند رحمت قصاب زیان بیند

در جوی رود هر کس، چشم من و خون دل

کان کو دل خوش دارد در آب روان بیند

عذرش به چسان کاندر دلش آید غم

از خون دو چشم من هر جا که نشان بیند

تو باز جوان خواهی، فریاد که این خسرو

شد پیر کنون، خود را کی باز جوان بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
  2. شمارهٔ ۴۸۳حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۴تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۵زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۶یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
  6. شمارهٔ ۴۸۷عشاق حیات از لب خندان تو یابند
  7. شمارهٔ ۴۸۸شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
  8. شمارهٔ ۴۸۹صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.