پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد

درد صد پرده عاشق ز لب وان باز پیوندد

بلا را نو کند رسم و طریق فتنه نو سازد

چو او اول کرشمه با طریق ناز پیوندد

به سینه نارسیده بگذرد و ندر جگر شیند

خدنگی با کمان کان ترک تیرانداز پیوندد

به خون گرم دل پیوست با او گر بری دل را

چو خون گرم است هر صد بار دیگر باز پیوندد

مرا چه حد وصلست، این قدر بس قرب او باشد

سخن با یکدگر کاواز با آواز پیوندد

چه باشد حال من جایی که هر شب بهر تاراجم

خیالش ساخته با این دل ناساز پیوندد

همی گویند جان خواهی، مجو پیوند ازو، خسرو

ز بهر زیستن گنجشک با شهباز پیوندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
  2. شمارهٔ ۴۷۱دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
  3. شمارهٔ ۴۷۲ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
  4. شمارهٔ ۴۷۳شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
  5. شمارهٔ ۴۷۴از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
  6. شمارهٔ ۴۷۵گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
  7. شمارهٔ ۴۷۶آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
  8. شمارهٔ ۴۷۷چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.