پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

دل باز به جوش آمد، جانان که می آید

بیمار به هوش آمد، در مان که می آید

وه جان کسان هر سو، صد قلب روان از پس

خوانیش چنین لشکر، سلطان که می آید

ای دل، تو نمی گفتی کاینک ز پی مردن

اسباب مهیا کن آن جان که می آید

زان خال و خط مشکین با جمله بلا دیدم

این آیت رحمت بین در شان که می آید

ای ترک، مگو آخر بهر دل مسکینی

کز سوی تو بر جانم پیکان که می آید

خود نامه خویش آورد از بهر قصاص من

سر خاک ره قاصد فرمان که می آید

سیل مژه را رخنه انباشه شد، یارب

کان آب به چشم من تازان که می آید

خسرو به رهش باری قربان شد و بریان هم

تا باز ببین کان هم مهمان که می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
  2. شمارهٔ ۴۷۴از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
  3. شمارهٔ ۴۷۵گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
  4. شمارهٔ ۴۷۶آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
  5. شمارهٔ ۴۷۷چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
  6. شمارهٔ ۴۷۸آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
  7. شمارهٔ ۴۷۹دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
  8. شمارهٔ ۴۸۰ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.