پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد

گفتا که پی گنجم ویرانه نمی یابد

گفتم که بسوزم جان بر آتش روی تو

گفتا که چراغم را پروانه نمی یابد

گفتم که به چشمم شین، یک گوشه دگر مردم

گفتا من تنها را هم خانه نمی یابد

گفتم که شوم محرم در مجلس خاص تو

گفتا که حریف ما دیوانه نمی یابد

گفتم که به دام غم هر لحظه مرا مفگن

گفتا که چنین مرغی بی دانه نمی یابد

گفتم که ز عشقم ده پروانه آزادی

گفتا خط عارض بس، پروانه نمی یابد

گفتم که بود مونس در هجر تو خسرو را

گفتا که خیال ما بیگانه نمی یابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
  2. شمارهٔ ۴۷۸آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
  3. شمارهٔ ۴۷۹دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
  4. شمارهٔ ۴۸۰ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
  5. شمارهٔ ۴۸۱چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
  6. شمارهٔ ۴۸۲دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۳حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
  8. شمارهٔ ۴۸۴تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.