پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود

وان موی چه بندد دل، گر شانه تو نبود

آنکو سر تو دارد، پس از سر خود ترسد

دیوانه خود باشد، دیوانه تو نبود

خواب اجلم گیرد از غایت بیخوابی

گر مونس من هر شب افسانه تو نبود

محروم ترین مرغم، خال لب خود بنما

حسرت نخورم باری، گر دانه تو نبود

از سینه برون کردم آتش زده جان خود

تا سوخته دردی همخانه تو نبود

از شعله چه ترسانی، ای شمع دل، ار جانم

دوزخ نکند لقمه، پروانه تو نبود

دیوانه بقا ندهد ده روزه برات جان

گر خسرو مسکین را پروانه تو نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
  2. شمارهٔ ۴۷۹دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
  3. شمارهٔ ۴۸۰ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
  4. شمارهٔ ۴۸۱چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
  5. شمارهٔ ۴۸۲دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۳حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۴تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
  8. شمارهٔ ۴۸۵زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.