پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد

زبون شدم که بود کو ز دست غم زبون نشد

به جلوه گاه نیکوان که هست جلوه بلا

کسی درون پرده شد که از بلا برون نشد

ز آب چشم عاشقان کجا ز دیده تر کند

ز شوخی شکرلبان دل کسی که خون نشد

چه ناله ها که کرد دل که یار از آن خود کند

رخ نکویی مرا چه حیلت است چون نشد؟

چو مردنی شدم ز غم، چه جویم از کسی دعا؟

که از دعای مردمان حیات کس فزون نشد

ندانم این که چون زیم، حیات دل چسان بود؟

ز جادویی که خسرو از دلت به صد فسون نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
  2. شمارهٔ ۴۷۳شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
  3. شمارهٔ ۴۷۴از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
  4. شمارهٔ ۴۷۵گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
  5. شمارهٔ ۴۷۶آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
  6. شمارهٔ ۴۷۷چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
  7. شمارهٔ ۴۷۸آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
  8. شمارهٔ ۴۷۹دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.