پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد

به از دشنام نبود، گر نبات وانگبین بخشد

به غیری گر جفا گوید برنجم، کانست حق من

بتر رنجم اگر جای جفایم آفرین بخشد

خوش آن دزدیده خندیدن بر این دیوانه مسکین

که موری را همه ملک سلیمان زان نگین بخشد

قدش خون می خورد در دل، من از وی در جگر خوردن

نهالی کاین خورش یابد، ضرورت بر همین بخشد

چو سنگ نازنینان گل بود بر روی مشتاقان

من از دیده بریزم هر گلی کان نازنین بخشد

چه باشد، گر چو می مهر مسلمانی بود در وی

خدا آن نامسلمان را مگر ایمان و دین بخشد

عجب بخشنده ای شد چشم خسرو بر سر کویش

که خاک در کند دریوزه و در ثمین بخشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
  2. شمارهٔ ۴۷۲ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
  3. شمارهٔ ۴۷۳شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
  4. شمارهٔ ۴۷۴از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
  5. شمارهٔ ۴۷۵گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
  6. شمارهٔ ۴۷۶آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
  7. شمارهٔ ۴۷۷چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
  8. شمارهٔ ۴۷۸آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.