پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید

با لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید

خنجر کشی از مژگان بر سینه من، چون من

بی تیغ شدم کشته، خنجر به چه کار آید

کافر خط هندویت جایی که کشد ما را

یارب که به هندوستان کافر به چه کار آید

دل از پی آن خواهم تا خون شود از عشقت

گر کار بدین ناید، دیگر به چه کار آید

از گوهر عشق خود زیور کنمت، بنگر

خوبی چو فزون باشد، زیور به چه کار آید

شد خسته درون من از بیم جفا کیشان

چون می ندهد دادم، داور به چه کار آید

اختر شمرم هر شب در طالع خود، لیکن

چون کار قضا دارد، اختر به چه کار آید

بر جان و دل خسرو هر لحظه نهد باری

کاین عاشق مسکین هم دیگر به چه کار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
  2. شمارهٔ ۴۷۵گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
  3. شمارهٔ ۴۷۶آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
  4. شمارهٔ ۴۷۷چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
  5. شمارهٔ ۴۷۸آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
  6. شمارهٔ ۴۷۹دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
  7. شمارهٔ ۴۸۰ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
  8. شمارهٔ ۴۸۱چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.