پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی

خیالی بخارایی

غزلیات

۳۷۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ ای بی‌خبر از محنت و شاد از الم ما
  2. شمارهٔ ۲ با رخت صورت چین چند کند دعوی را
  3. شمارهٔ ۳ با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را
  4. شمارهٔ ۴ - استقبال از امیرخسرو دهلوی بیش از این مپسند در زاری منِ درویش را
  5. شمارهٔ ۵ تا به کی باشد چو نی با ناله دمسازی مرا
  6. شمارهٔ ۶ تا دو چشم سیهت غارتِ جان کرد مرا
  7. شمارهٔ ۷ چون نی اگر چه عمری خوش می نواخت ما را
  8. شمارهٔ ۸ خطت چون از سواد شب رقم زد صفحهٔ مه را
  9. شمارهٔ ۹ زهی راست از تو همه کار ما
  10. شمارهٔ ۱۰ طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او را
  11. شمارهٔ ۱۱ گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را
  12. شمارهٔ ۱۲ گهی که عشق به خود راه می‌نمود مرا
  13. شمارهٔ ۱۳ گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را
  14. شمارهٔ ۱۴ ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما
  15. شمارهٔ ۱۵ هر خبر کز سرکشی گوید صبا
  16. شمارهٔ ۱۶ عشق می‌گفت از کَرَم‌های حبیب
  17. شمارهٔ ۱۷ - استقبال از کمال خجندی ما به چشمت عشق می‌بازیم و او در عین خواب
  18. شمارهٔ ۱۸ آنچه بی‌روی توام گریه به روی آورده‌ست
  19. شمارهٔ ۱۹ آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت
  20. شمارهٔ ۲۰ آن معلم که لبت را روش جان آموخت
  21. شمارهٔ ۲۱ آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست
  22. شمارهٔ ۲۲ آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
  23. شمارهٔ ۲۳ آیت حسن را که نام وفاست
  24. شمارهٔ ۲۴ آن پری چهره که در پردهٔ جان مستور است
  25. شمارهٔ ۲۵ ار شیخ صومعه ست وگر رندِ دیرِ توست
  26. شمارهٔ ۲۶ از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست
  27. شمارهٔ ۲۷ از زروه‌های باغِ خطش یاسمن یکی‌ست
  28. شمارهٔ ۲۸ از سبزهٔ خطّت ورق گل رقمی یافت
  29. شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندی افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست
  30. شمارهٔ ۳۰ افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
  31. شمارهٔ ۳۱ اگر دیده در مهر و مه ناظر است
  32. شمارهٔ ۳۲ اگر گویی که حسن از رویِ من خاست
  33. شمارهٔ ۳۳ ای که همه کار ما راست به تدبیر توست
  34. شمارهٔ ۳۴ باد بر زلف تو بگذشت که عنبر بوی است
  35. شمارهٔ ۳۵ با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست
  36. شمارهٔ ۳۶ باز آی که خلوتگه جانم حرم توست
  37. شمارهٔ ۳۷ با سگت یاری مرا کارِ خود است
  38. شمارهٔ ۳۸ با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست
  39. شمارهٔ ۳۹ به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست
  40. شمارهٔ ۴۰ به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
  41. شمارهٔ ۴۱ بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
  42. شمارهٔ ۴۲ بی‌رخ آن مه که شام زلف را در هم شکست
  43. شمارهٔ ۴۳ پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
  44. شمارهٔ ۴۴ - استقبال از امیرخسرو دهلوی تا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
  45. شمارهٔ ۴۵ تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست
  46. شمارهٔ ۴۶ تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
  47. شمارهٔ ۴۷ تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
  48. شمارهٔ ۴۸ تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
  49. شمارهٔ ۴۹ تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
  50. شمارهٔ ۵۰ تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
  51. شمارهٔ ۵۱ تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
  52. شمارهٔ ۵۲ چمن را تا نسیمت در دماغ است
  53. شمارهٔ ۵۳ خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست
  54. شمارهٔ ۵۴ دلا بنیاد جان را محکمی نیست
  55. شمارهٔ ۵۵ دلا طریقهٔ عشّاق خود پرستی نیست
  56. شمارهٔ ۵۶ دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت
  57. شمارهٔ ۵۷ دلم را مقام عبادت درِ اوست
  58. شمارهٔ ۵۸ - استقبال از کمال خجندی دلم از دردِ فراق تو قوی افگار است
  59. شمارهٔ ۵۹ دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
  60. شمارهٔ ۶۰ دل وصل تو می خواهد و دلخواست همین است

متن اشعار به نقل از گنجور.