پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست

حور اگر دعویّ رعنایی کند ناآدمی ست

بخت بد بنگر که می پوشد ز من راز تو دل

در میان ما و او با آنکه چندین محرمی ست

دل نشاید بست بر عهد بتان بی وفا

کاین بنا را از ازل بنیاد برنا محکمی ست

تا جداییم از رخ چون روز و زلف چون شبت

روز با دردم قرار و شب به ناله همدمی ست

گر بریزد چشم تو خون خیالی باک نیست

هرچه با مردم کند آن شوخ عین مردمی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷با سگت یاری مرا کارِ خود است
  2. شمارهٔ ۳۸با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست
  3. شمارهٔ ۳۹به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست
  4. شمارهٔ ۴۰به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
  5. شمارهٔ ۴۱بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
  6. شمارهٔ ۴۲بی‌رخ آن مه که شام زلف را در هم شکست
  7. شمارهٔ ۴۳پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
  8. شمارهٔ ۴۴ - استقبال از امیرخسرو دهلویتا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.