پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست

وگرنه چیست که عکسی ز نور طلعت او نیست

دلا بسوز که بی سوز دل اگر به حقیقت

شمامهٔ نفس مجمر است غالیه بو نیست

طریق موی شکافی چه سود بی خبران را

ز سرّ آن دهنش چون وقوف یک سر مو نیست

گذار دست سبو ساقیا و پای خمی گیر

چرا که چارهٔ کار غمش به دست سبو نیست

اگر تو محرم رازی خموش باش خیالی

که گویِ عشق به چوگان مرد بیهده گو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
  2. شمارهٔ ۴۴ - استقبال از امیرخسرو دهلویتا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
  3. شمارهٔ ۴۵تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست
  4. شمارهٔ ۴۶تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
  5. شمارهٔ ۴۷تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
  6. شمارهٔ ۴۸تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
  7. شمارهٔ ۴۹تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
  8. شمارهٔ ۵۰تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.