پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست

وگرنه از طرف بنده هیچ مانع نیست

لبت چو دعویِ خون کرد غمزه تیغ کشید

حدیث منطقیان بی دلیل قاطع نیست

ز خدمت سگ کوی تو راحتی دیدم

به مردمی که کریم اند رنج ضایع نیست

به سعی ما سحری دولتی طلوع نکرد

چه سود کوشش بیچارگان چو طالع نیست

اسیر دام سر زلف توست مرغ دلم

قسم به طایر گردون که غیر واقع نیست

ز جام دور خیالی میِ غرور منوش

که شربتی ست فرح بخش لیک نافع نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲بی‌رخ آن مه که شام زلف را در هم شکست
  2. شمارهٔ ۴۳پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
  3. شمارهٔ ۴۴ - استقبال از امیرخسرو دهلویتا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
  4. شمارهٔ ۴۵تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست
  5. شمارهٔ ۴۶تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
  6. شمارهٔ ۴۷تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
  7. شمارهٔ ۴۸تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
  8. شمارهٔ ۴۹تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.