پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت

در هوای سرو قدّت کار جان بالا گرفت

راست چون سروی ست نخل قامتت بر طرف چشم

کز ریاض جان وطن بر ساحل دریا گرفت

خاک کویت را ز آب دیده می دارم نگاه

تا نباشد هیچکس را بعد از این بر ما گرفت

ما و سودای سرِ زلفت که در بازار عمر

گر رود سرمایه نتوان ترک این سودا گرفت

گوشه گیرانِ کمان ابرویت را ترک چشم

هرچه گفت از سهم تیر غمزه در دل جا گرفت

با خیال نرگس مستت خیالی عاقبت

توبه بشکست و چو لاله ساغر صهبا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
  2. شمارهٔ ۵۰تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
  3. شمارهٔ ۵۱تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
  4. شمارهٔ ۵۲چمن را تا نسیمت در دماغ است
  5. شمارهٔ ۵۳خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست
  6. شمارهٔ ۵۴دلا بنیاد جان را محکمی نیست
  7. شمارهٔ ۵۵دلا طریقهٔ عشّاق خود پرستی نیست
  8. شمارهٔ ۵۶دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.