پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت

قدّت سخن از راستی سرو روان گفت

آنی ست تو را در مه رخسار که نتوان

تا روز قیامت صفت خوبی آن گفت

انوار دل و سوز زبان جست ز من شمع

ز آنست که دل راز تو پوشید و زبان گفت

خواهم که به جان راز سگ کوی تو گویم

امّا سخن دوست به دشمن نتوان گفت

تا دید خیالی که به از جان و جهانی

جان داد به سودای تو و ترک جهان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست
  2. شمارهٔ ۵۴دلا بنیاد جان را محکمی نیست
  3. شمارهٔ ۵۵دلا طریقهٔ عشّاق خود پرستی نیست
  4. شمارهٔ ۵۶دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت
  5. شمارهٔ ۵۷دلم را مقام عبادت درِ اوست
  6. شمارهٔ ۵۸ - استقبال از کمال خجندیدلم از دردِ فراق تو قوی افگار است
  7. شمارهٔ ۵۹دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
  8. شمارهٔ ۶۰دل وصل تو می خواهد و دلخواست همین است
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.