پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست

دل سرگشته ام از رشک ز پا افتاده ست

تا نیفتد دلم از پا و سرشکم ز نظر

تو چه دانی که مرا بی تو چه ها افتاده ست

آب رو می بردم اشک و به سر می غلطد

هوس روی تو تا در سرِ ما افتاده ست

دلم افتاد به کوی تو و ناپیدا شد

بی خبر بود که داند که کجا افتاده ست؟

بیش در محنت هجران مخور ای دل غم من

غم خود خور تو که این کار تو را افتاده ست

ای طبیب از پی من رنج مبر بهر خدا

کز غمش کار خیالی به خدا افتاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
  2. شمارهٔ ۵۲چمن را تا نسیمت در دماغ است
  3. شمارهٔ ۵۳خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست
  4. شمارهٔ ۵۴دلا بنیاد جان را محکمی نیست
  5. شمارهٔ ۵۵دلا طریقهٔ عشّاق خود پرستی نیست
  6. شمارهٔ ۵۶دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت
  7. شمارهٔ ۵۷دلم را مقام عبادت درِ اوست
  8. شمارهٔ ۵۸ - استقبال از کمال خجندیدلم از دردِ فراق تو قوی افگار است
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.