پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است

شاهی که شد گدایِ تو صاحب ولایت است

ای تا جور شکسته دلان را عزیز دار

کز پادشه مرادِ رعیّت رعایت است

غم نیست گر ز بخت نیابد کفایتی

سرمایهٔ قبول تو ما را کفایت است

روزم به شب رسید و خیالت ز سر نرفت

یاریّ او نگر تو به ما تا چه غایت است

جان از عنا و رنجِ خمارم به لب رسید

ساقی بیار باده که روز عنایت است

پیش لبش مگوی خیالی حدیث قند

جایی که لعل اوست چه جای کنایت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست
  2. شمارهٔ ۴۶تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
  3. شمارهٔ ۴۷تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
  4. شمارهٔ ۴۸تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
  5. شمارهٔ ۴۹تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
  6. شمارهٔ ۵۰تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
  7. شمارهٔ ۵۱تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
  8. شمارهٔ ۵۲چمن را تا نسیمت در دماغ است
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.