پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست

از سوزِ دل سوخته آهی زد و بگریست

گیرم که شوم ز آب خِضر زندهٔ جاوید

چون خاک نشد در ره تو خاک بر آن زیست

جایی که نهالِ قد رعنای تو باشد

گر سرو چمن باشد و نی هر دو مساویست

باشد که سگ کوی تو بر دیده نهد پای

ما را هوس این است از او پرس که بر چیست

شوخی که کشد تیغ جفا غمزهٔ یار است

یاری که از او خون خیالی طلبد کیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
  2. شمارهٔ ۴۱بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
  3. شمارهٔ ۴۲بی‌رخ آن مه که شام زلف را در هم شکست
  4. شمارهٔ ۴۳پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
  5. شمارهٔ ۴۴ - استقبال از امیرخسرو دهلویتا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
  6. شمارهٔ ۴۵تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست
  7. شمارهٔ ۴۶تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
  8. شمارهٔ ۴۷تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.