پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

باد بر زلف تو بگذشت که عنبر بوی است

گل مگر روی تو دیده ست که خندان روی است

بیش از این نیست به نقش دهنت نسبت من

که میان من واو تا به عدم یک موی است

خون به جو می رود از دیدهٔ مردم زین غم

کآب رو در ره سودای تو آب جوی است

جست و جوی دل گم گشتهٔ ما بر لب توست

نشنیدی که لب لعل بتان دلجوی است

نه خیالی سخن از زلف تو می گوید و بس

هرکه دیوانهٔ عشق است پریشان‌گوی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶باز آی که خلوتگه جانم حرم توست
  2. شمارهٔ ۳۷با سگت یاری مرا کارِ خود است
  3. شمارهٔ ۳۸با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست
  4. شمارهٔ ۳۹به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست
  5. شمارهٔ ۴۰به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
  6. شمارهٔ ۴۱بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
  7. شمارهٔ ۴۲بی‌رخ آن مه که شام زلف را در هم شکست
  8. شمارهٔ ۴۳پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.