پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

اگر گویی که حسن از رویِ من خاست

دروغی نیست در روی تو پیداست

بدین رفتار و شکل ای سرو قامت

به هرجا می روی کارِ تو بالاست

عجب سروی که اندر باغِ خوبی

چو بنشستی ز هر سو فتنه برخاست

دلا چون سوختی در زلف او پیچ

که شد بازار گرم و وقت سوداست

دل از زلفش نگه دار ای خیالی

که هندویی ست دزد و دست ناراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴باد بر زلف تو بگذشت که عنبر بوی است
  2. شمارهٔ ۳۵با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست
  3. شمارهٔ ۳۶باز آی که خلوتگه جانم حرم توست
  4. شمارهٔ ۳۷با سگت یاری مرا کارِ خود است
  5. شمارهٔ ۳۸با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست
  6. شمارهٔ ۳۹به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست
  7. شمارهٔ ۴۰به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
  8. شمارهٔ ۴۱بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.