پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او را

ره گشادی تو به خورشید پرستی او را

ریخت چشمت به جفا خون دل و دانستم

که بر این داشت در ایّام تومستی او را

دل چون شیشهٔ پر خون که به دست تو فتاد

به درستی که دمادم بشکستی او را

زلفت ار دست گشاید به جفا عیب مکن

چون تو در فتنه گری دست ببستی او را

تا خیالی به غم نیستی خود خو کرد

نیست دیگر به کسی دعوی هستی او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲گهی که عشق به خود راه می‌نمود مرا
  2. شمارهٔ ۱۳گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را
  3. شمارهٔ ۱۴ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما
  4. شمارهٔ ۱۵هر خبر کز سرکشی گوید صبا
  5. شمارهٔ ۱۶عشق می‌گفت از کَرَم‌های حبیب
  6. شمارهٔ ۱۷ - استقبال از کمال خجندیما به چشمت عشق می‌بازیم و او در عین خواب
  7. شمارهٔ ۱۸آنچه بی‌روی توام گریه به روی آورده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۹آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.