پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی

حزین لاهیجی

غزلیات

۹۱۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۵۴۱ می کند دل در خم زلف تو زاری بیشتر
  2. شمارهٔ ۵۴۲ ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار
  3. شمارهٔ ۵۴۳ از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار
  4. شمارهٔ ۵۴۴ داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر
  5. شمارهٔ ۵۴۵ مزد تردستی فرهاد رسید آخر کار
  6. شمارهٔ ۵۴۶ عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر
  7. شمارهٔ ۵۴۷ سحر ز بستر نسرین سبک عنان برخیز
  8. شمارهٔ ۵۴۸ صبح از اثر چغانه برخیز
  9. شمارهٔ ۵۴۹ یا از سر روزگار برخیز
  10. شمارهٔ ۵۵۰ حیرت زده را تاب رخ یار میاموز
  11. شمارهٔ ۵۵۱ ای عشق، خون دیده مرا در ایاغ ریز
  12. شمارهٔ ۵۵۲ با یار نیست دوری ما راکمی هنوز
  13. شمارهٔ ۵۵۳ ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز
  14. شمارهٔ ۵۵۴ به عجز من بنگر وز غرور یارمپرس
  15. شمارهٔ ۵۵۵ جز خون به بزم ما می نابی ندید کس
  16. شمارهٔ ۵۵۶ دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس
  17. شمارهٔ ۵۵۷ بی مطرب و می چشم تری را چه کند کس؟
  18. شمارهٔ ۵۵۸ جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس
  19. شمارهٔ ۵۵۹ شب سودازدگان زلف پریشان تو بس
  20. شمارهٔ ۵۶۰ ای طرّه برافشانده، خدا را ز گدا پرس
  21. شمارهٔ ۵۶۱ تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بس
  22. شمارهٔ ۵۶۲ ای ساقی صبوح نجات از خمار بخش
  23. شمارهٔ ۵۶۳ گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوش
  24. شمارهٔ ۵۶۴ دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش
  25. شمارهٔ ۵۶۵ برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش
  26. شمارهٔ ۵۶۶ پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش
  27. شمارهٔ ۵۶۷ دارم ز داغ دل چمنی در کنار خویش
  28. شمارهٔ ۵۶۸ باید از نالهءجانکاه عصا دارد پیش
  29. شمارهٔ ۵۶۹ بی نشانی همه شان است به عنقا مفروش
  30. شمارهٔ ۵۷۰ شادیم که شد جهان فراموش
  31. شمارهٔ ۵۷۱ چو شمع، انجمن افروز کفر و ایمان باش
  32. شمارهٔ ۵۷۲ آمد شبی به خوابم، آن ماه پرنیان پوش
  33. شمارهٔ ۵۷۳ آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟
  34. شمارهٔ ۵۷۴ کرده ام خاک در میکده را بستر خویش
  35. شمارهٔ ۵۷۵ بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش
  36. شمارهٔ ۵۷۶ یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش
  37. شمارهٔ ۵۷۷ فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش
  38. شمارهٔ ۵۷۸ بود یارم غم دیرینهء خویش
  39. شمارهٔ ۵۷۹ قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
  40. شمارهٔ ۵۸۰ چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
  41. شمارهٔ ۵۸۱ هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
  42. شمارهٔ ۵۸۲ گر تیر جفایی رسد از دوست، نشان باش
  43. شمارهٔ ۵۸۳ سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش
  44. شمارهٔ ۵۸۴ از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
  45. شمارهٔ ۵۸۵ سپندآسا در آتشخانه می‌رقص
  46. شمارهٔ ۵۸۶ هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض
  47. شمارهٔ ۵۸۷ ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط
  48. شمارهٔ ۵۸۸ عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟
  49. شمارهٔ ۵۸۹ نی می سرود با دل پرشور در سماع
  50. شمارهٔ ۵۹۰ رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع
  51. شمارهٔ ۵۹۱ ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع
  52. شمارهٔ ۵۹۲ کرده عشق شعله خوب ریشه در جانم چو شمع
  53. شمارهٔ ۵۹۳ چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ
  54. شمارهٔ ۵۹۴ دایم به تلخ کامی یاران خورم دریغ
  55. شمارهٔ ۵۹۵ زندگی در جمع سامان رفت، حیف
  56. شمارهٔ ۵۹۶ ای سر و سرور مغان، خیز و بیار چنگ و دف
  57. شمارهٔ ۵۹۷ همه فیض است می پرستی عشق
  58. شمارهٔ ۵۹۸ ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق
  59. شمارهٔ ۵۹۹ نگردد غرق طوفان کشتی بی لنگر عاشق
  60. شمارهٔ ۶۰۰ زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق

متن اشعار به نقل از گنجور.