پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۶

یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش

می خواستم چو اشک تو را در کنار خویش

رنگین نگشت تیغ نگاهت زخون ما

آخر شکسته رنگی ما کرد کار خویش

چون در امید وعدهٔ وصلت سفید شد

کردم ز چشم خویش چو عبهر، بهار خویش

دارم امید منزلتی از دلت هنوز

بر سنگ می زنم چو گهر اعتبار خویش

هرگز کمی نمی کشم از دشمن غیور

بر دیده سپهر نشانم غبار خوبش

ما غسل توبه را به شط باده می کنیم

از بس که تشنه ایم به خون خمار خویش

ای مست ناز، طعن اسیری مزن به ما

از خویش غافلی که نگشتی شکار خویش

ما و بهار، عالم افسرده را حزین

داریم تازه، از نفس مشکبار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۸بود یارم غم دیرینهء خویش
  2. شمارهٔ ۵۷۹قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
  3. شمارهٔ ۵۸۰چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
  4. شمارهٔ ۵۸۱هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
  5. شمارهٔ ۵۸۲گر تیر جفایی رسد از دوست، نشان باش
  6. شمارهٔ ۵۸۳سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش
  7. شمارهٔ ۵۸۴از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
  8. شمارهٔ ۵۸۵سپندآسا در آتشخانه می‌رقص
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.