پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۵

بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش

بر جا گذاشتم نام، از ناتوانی خویش

چون من کسی مبادا، تنها ز یار و محرم

دل نیست، با که گویم، درد نهانی خویش؟

اشک سبک عنانم صحرانورد وحدت

از شهربند دلها، بردم گرانی خویش

بار گران هستی، از دوش خود فکندیم

جان را کجا توان برد بی یار جانی خویش؟

عهد بهار سست است ای بلبل چمن سیر

گلشن چه طرف بسته، از گل افشانی خویش

تا چند می توان گفت، خونین دلان میازار؟

آن مست، ناز دارد با سرگرانی خویش

شمعی حزین ، نزیبد خاموشیت به محفل

روشن به عالمی کن، آتش زبانی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۷فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش
  2. شمارهٔ ۵۷۸بود یارم غم دیرینهء خویش
  3. شمارهٔ ۵۷۹قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
  4. شمارهٔ ۵۸۰چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
  5. شمارهٔ ۵۸۱هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
  6. شمارهٔ ۵۸۲گر تیر جفایی رسد از دوست، نشان باش
  7. شمارهٔ ۵۸۳سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش
  8. شمارهٔ ۵۸۴از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.