پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟

ما می زنیم قرعه به مشت استخوان خویش

گردن بزن، بسوز، بکش، جسم و جان ز توست

چون شمع فارغیم ز سود و زیان خویش

صد ره به من کشد دلت امّا چه فایده؟

یکبار بشنو از دل نامهربان خویش

چون شمع بی اثر نبود سرگذشت من

حرفی بسنج از لب آتش زبان خویش

یکبار هم به دست صبا می توان فشاند

بوی گلی، به مرغ کهن آشیان خویش

با زلف، شانه را نکنی آشنا اگر

دانی چه می کشم ز دل بدگمان خویش

ساکن مشو حزین که به بالین توست شمع

هویی بزن به بال و پر ناتوان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش
  2. شمارهٔ ۵۷۶یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش
  3. شمارهٔ ۵۷۷فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش
  4. شمارهٔ ۵۷۸بود یارم غم دیرینهء خویش
  5. شمارهٔ ۵۷۹قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
  6. شمارهٔ ۵۸۰چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
  7. شمارهٔ ۵۸۱هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
  8. شمارهٔ ۵۸۲گر تیر جفایی رسد از دوست، نشان باش
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.