پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

۱,۲۵۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۸۱ باز در پرده دل پرتو دلدار رسید
  2. شمارهٔ ۴۸۲ دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد
  3. شمارهٔ ۴۸۳ مگر که شهر دگر باز در نظر دارد
  4. شمارهٔ ۴۸۴ دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۸۵ عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود
  6. شمارهٔ ۴۸۶ خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید
  7. شمارهٔ ۴۸۷ روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند
  8. شمارهٔ ۴۸۸ عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد
  9. شمارهٔ ۴۸۹ هر که با موی و میان تو میانی دارد
  10. شمارهٔ ۴۹۰ نفس وصل تو تمنا می‌کند
  11. شمارهٔ ۴۹۱ نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
  12. شمارهٔ ۴۹۲ در سینه بازم آتش نمرود می‌رود
  13. شمارهٔ ۴۹۳ زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
  14. شمارهٔ ۴۹۴ کس نمک با شکر برآمیزد
  15. شمارهٔ ۴۹۵ فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد
  16. شمارهٔ ۴۹۶ عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد
  17. شمارهٔ ۴۹۷ رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند
  18. شمارهٔ ۴۹۸ نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
  19. شمارهٔ ۴۹۹ ساقی ز جام کشف از این راز می‌کند
  20. شمارهٔ ۵۰۰ بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود
  21. شمارهٔ ۵۰۱ باد گل بوی سحر مژده زبستان آورد
  22. شمارهٔ ۵۰۲ سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید
  23. شمارهٔ ۵۰۳ اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند
  24. شمارهٔ ۵۰۴ در آن مقام که در جلوه ماه من باشد
  25. شمارهٔ ۵۰۵ شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند
  26. شمارهٔ ۵۰۶ اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود
  27. شمارهٔ ۵۰۷ بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید
  28. شمارهٔ ۵۰۸ آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
  29. شمارهٔ ۵۰۹ طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
  30. شمارهٔ ۵۱۰ ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود
  31. شمارهٔ ۵۱۱ میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
  32. شمارهٔ ۵۱۲ از سر چو کله در برم آن ترک براندازد
  33. شمارهٔ ۵۱۳ عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد
  34. شمارهٔ ۵۱۴ آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد
  35. شمارهٔ ۵۱۵ آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند
  36. شمارهٔ ۵۱۶ عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
  37. شمارهٔ ۵۱۷ ساقیا باده که ایام طربناک آمد
  38. شمارهٔ ۵۱۸ نفس باد بهاری دم عیسی دارد
  39. شمارهٔ ۵۱۹ می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد
  40. شمارهٔ ۵۲۰ باده صافی شد و گل پرده ز رخسار افکند
  41. شمارهٔ ۵۲۱ بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند
  42. شمارهٔ ۵۲۲ بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
  43. شمارهٔ ۵۲۳ یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند
  44. شمارهٔ ۵۲۴ ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد
  45. شمارهٔ ۵۲۵ مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید
  46. شمارهٔ ۵۲۶ آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند
  47. شمارهٔ ۵۲۷ عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد
  48. شمارهٔ ۵۲۸ عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد
  49. شمارهٔ ۵۲۹ ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود
  50. شمارهٔ ۵۳۰ همگی دشمن جان آفت دینند و دلند
  51. شمارهٔ ۵۳۱ کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود
  52. شمارهٔ ۵۳۲ شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد
  53. شمارهٔ ۵۳۳ تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند
  54. شمارهٔ ۵۳۴ دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند
  55. شمارهٔ ۵۳۵ بُوَد آیا که ز ما پیر مغان یاد کند؟
  56. شمارهٔ ۵۳۶ شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد
  57. شمارهٔ ۵۳۷ به خود پیرایه چون آن سرو سیم‌اندام می‌بندد
  58. شمارهٔ ۵۳۸ مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد
  59. شمارهٔ ۵۳۹ یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد
  60. شمارهٔ ۵۴۰ ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر

متن اشعار به نقل از گنجور.