پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی

محتشم کاشانی

غزلیات

۶۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم
  2. شمارهٔ ۴۲۲ خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
  3. شمارهٔ ۴۲۳ من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم
  4. شمارهٔ ۴۲۴ به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم
  5. شمارهٔ ۴۲۵ ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم
  6. شمارهٔ ۴۲۶ افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد
  7. شمارهٔ ۴۲۷ کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
  8. شمارهٔ ۴۲۸ رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم
  9. شمارهٔ ۴۲۹ گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
  10. شمارهٔ ۴۳۰ به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم
  11. شمارهٔ ۴۳۱ به فنا بنده رهی می‌دانم
  12. شمارهٔ ۴۳۲ من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
  13. شمارهٔ ۴۳۳ دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
  14. شمارهٔ ۴۳۴ بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم
  15. شمارهٔ ۴۳۵ زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
  16. شمارهٔ ۴۳۶ گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم
  17. شمارهٔ ۴۳۷ ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک می‌بینم
  18. شمارهٔ ۴۳۸ دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم
  19. شمارهٔ ۴۳۹ از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم
  20. شمارهٔ ۴۴۰ گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم
  21. شمارهٔ ۴۴۱ مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم
  22. شمارهٔ ۴۴۲ کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم
  23. شمارهٔ ۴۴۳ وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم
  24. شمارهٔ ۴۴۴ خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
  25. شمارهٔ ۴۴۵ مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم
  26. شمارهٔ ۴۴۶ منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم
  27. شمارهٔ ۴۴۷ تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم
  28. شمارهٔ ۴۴۸ به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم
  29. شمارهٔ ۴۴۹ آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم
  30. شمارهٔ ۴۵۰ بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم
  31. شمارهٔ ۴۵۱ ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
  32. شمارهٔ ۴۵۲ بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
  33. شمارهٔ ۴۵۳ تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
  34. شمارهٔ ۴۵۴ همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  35. شمارهٔ ۴۵۵ چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  36. شمارهٔ ۴۵۶ مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  37. شمارهٔ ۴۵۷ پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  38. شمارهٔ ۴۵۸ بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  39. شمارهٔ ۴۵۹ زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  40. شمارهٔ ۴۶۰ رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  41. شمارهٔ ۴۶۱ تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  42. شمارهٔ ۴۶۲ صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  43. شمارهٔ ۴۶۳ ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  44. شمارهٔ ۴۶۴ تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
  45. شمارهٔ ۴۶۵ آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان
  46. شمارهٔ ۴۶۶ شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
  47. شمارهٔ ۴۶۷ ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
  48. شمارهٔ ۴۶۸ شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن
  49. شمارهٔ ۴۶۹ رخت را آفتاب سایه‌گستر می‌توان گفتن
  50. شمارهٔ ۴۷۰ گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن
  51. شمارهٔ ۴۷۱ فتنه می‌خیزد از آن ترکانه دامن برزدن
  52. شمارهٔ ۴۷۲ روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن
  53. شمارهٔ ۴۷۳ ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن
  54. شمارهٔ ۴۷۴ ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن
  55. شمارهٔ ۴۷۵ چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن
  56. شمارهٔ ۴۷۶ در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن
  57. شمارهٔ ۴۷۷ بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن
  58. شمارهٔ ۴۷۸ گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
  59. شمارهٔ ۴۷۹ ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن
  60. شمارهٔ ۴۸۰ چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن

متن اشعار به نقل از گنجور.