پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم

مستغرق نظاره مردافکنت شوم

چون گشته‌ای به دشمن ناموس خویش دوست

اینست دوست، به که چنان دشمنت شوم

از غیرتم برین که به من نیز این چنین

بی‌قیدوار دوست شوی دشمنت شوم

پا می‌کشد ز مزرع دل وصل خوشه‌چین

تا غافل از محافظت خرمنت شوم

پیراهن تو قصد تو خواهد نمود اگر

یک جامه وار دور ز پیراهنت شوم

جان هر قدر که بایدت ای دل قبول کن

گر باقی‌آوری قدری من تنت شوم

غافل نگردم از پی موری چو محتشم

مامور اگر به ناظری خرمنت شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
  2. شمارهٔ ۴۴۵مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم
  3. شمارهٔ ۴۴۶منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم
  4. شمارهٔ ۴۴۷تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم
  5. شمارهٔ ۴۴۸به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم
  6. شمارهٔ ۴۴۹آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم
  7. شمارهٔ ۴۵۰بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم
  8. شمارهٔ ۴۵۱ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.